لیـــــــــــــــراوی

نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس

شنبه 8 بهمن 1390

یک عکس یک آه

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: تاریخ جنوب، 

این عکس آه از دل من برآورد من چند بار برای خواندن روزنامه مظفری از بوشهر به تهران آمده(رفنه) باشم و برگشته باشم ؟ چرا چرا چرا افسوس این روزنامه ی عصر قاجار در حجاب کلمات گم بود تا  فقط رخ به رخ استاندار بگذارد . چند بار رو زده باشم ؟ چند بار التماس !! آن هم به خاطر چه ! باور کنید خیلی انگیزه می خواهد که چنین اتفاقی در طی ده سال به طور مکرر برایت تکرار شود و دلسرد نشوی .
این تصویر ؛ یکی از دلایل مهاجرت من از استان بوشهر به مرکز کشور هست.

هنوز صورتم داغ است و گلویم پر از آه !!!



http://www.bistan.ir/showpage.aspx?id=8216&title

ادامه مطلب

چهارشنبه 14 دی 1390

حاکمان مقتدر استان بوشهر

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: تاریخ جنوب، 

حاکمان مقتدر استان بوشهر

به قلم : میثم رضایی

در این مقاله در مورد حاکمان مقتدر و قدرتمند این استان می نویسم که بوشهر را تبدیل به قطب اقتصادی کشور و فرهنگی در زمان خود تبدیل کردند .آنانی که بوشهر را به اوج زیبایی و اقتدار خود نزدیک کردند و علم و هنر را یاری رساندند و البته آنانی که در دفاع از وطن خون و جان و مال خویش را آزادانه تقدیم کردند.

دشتی :

خاندان خورموجی:

یکی از مقتدرترین خاندان های موجود در دشتی خاندان خورموجی بوده اند که بنا بر روایت های تاریخی اصالتا ساکن خورموج وحتی قبل از سلاطین قاجار نیز ساکن خورموج بوده اند وسابقه حضورشان در دشتی به دوره زندیه برمیگردد. از علمای این خاندان می توان از میزا جعفر خان خورموجی حقایق نگار فرزند میرزا ابو الحسن خان فرزندمیرزا محمدبیگ نام برد که جد اندر جد در خورموج ساکن بودند واز قرن دوازده هجری حکومت خورموج وکلیه نواحی دشتی را به عهده داشتند. این خاندان باحمله حاجی خان پدر محمدخان به خورموج از صحنه ی قدرت کنار رفتند . میرزا حقایق نگار خورموجی مورخ کتاب ناصری بود و این شخص کسی بود که در کتابش قتل امیر کبیرفراهانی ، وزیر ناصر الدین شاه را فاش کرد.

خاندان دشتی:

نسبت خاندان دشتی به فارس بن شهبان از نجد می رسد که در قرن هفتم هجری وارد سیراف شدند و سپس به منطقه دشتی کوچ کردند واز طرف اتابکان فارس به حکومت رسیدند.

در سده هفتم هجری ، همزمان با حكومت اتابكان سلغری در فارس ،مردی به نام فارس بن شهبان از ال برنجه ، به دنبال رنجشی كه در عربستان برایش پیش آمده بود از نجد عربستان به ایران مهاجرت كرد. اتابكان فارس ورود فارس بن شهبان را غنیمت شمرده، نواحی كنونی دشتی را برای سكونت او و خاندانش در نظر گرفتند. و به مناسبت نزدیكی شرایط آب و هوا و نزدیکی خاك به ماًمن، ایشان مسكن جدید خود را به واسطه وجود جلگه و دشت ، دشتی نام گذاردند. از آن پس اولاد و اعقاب فارس بسیار شد و در سرتاسر خاك پهناور و حاصل خیز دشتی مقیم شدند.

. از جمله افرادی که در دشتی به قدرت رسیدند محمدخان دشتی بود. وی از طایفه حاجیانی ها بود که در مورد مهاجرتشان به دشتی روایت های متفاوتی وجود دارد. برخی بر این نظر هستند که ایشان باتفاق شیخیانی ها از سمت نجد عربستان به نواحی دشتی آمدند و در حدود سواحل مند معروف به مندستان ساکن شد. گروهی نیز بر این اعتقادند که شیخیانی ها از نواحی نجد عربستان..وحاجیانی ها از بحرین به دشتی مهارجرت کردند. شیخیانی ها در ناحیه ای درشمال رود مند اقامت گزیدند وحاجیانی ها در جنوب رود مند ساکن شدند.
به هر حال سومین طایفه دشتی همان شیخیانی ها هستند که گویا از نواحی نجد عربستان به نواحی اطراف رود مند ودرشمال این رود ساکن شدند ولی بعدها تابع حکومت حاجیانی ها که همان حاجی خان ومحمدخان دشتی است شدندو در دوره قاجار وپهلوی نیز در ناحییه شیخیان دشتی درشمال رود مند روستای بزرگی را بنام طایفه خود بنا نهادند.

از بزرگان خاندان دشتی:

از بزرگان خاندان دشتی می توان از محمد خان دشتی نام برد. وی مردی اهل علم و فضل بود که باعث پیشرفت علمی زیادی در دشتی شد و در دوره او بیش از شصت شاعر می زیسته اند و همگی تحت الحمایه ایشان بودند.

فایز دشتی دوبیتی سرای معروف ایران نیز از همین خاندان بود.

دومین شهر تنگستان است که از لحاض شجاعت و جنگاوری در منطقه زبانزد هستند :

تنگستان:

خاندان تنگستانی:

جد بزرگ خاندان تنگستانی ، حسن مشکور، همراه قبیله اش از نجد (در جنوب عربستان ) به تنگستان ایران مهاجرت کردند و خیلی زود به یکی از ارکان مهم سیاسی و اقتصادی آنجا تبدیل شدند. بزرگان این خاندان قلعة مستحکمی با باروهای بلند و خندق عمیق در لیلک احداث کردند و آن را مقر اصلی خاندان قرار دادند. پس از مدتی لیلک مرکز اصلی تنگستان گشت . در پی تلاش رئیس احمدشاه تنگستانی ، پدر باقرخان ، در به قدرت رساندن کریم خان زند، قدرت و محدودة حکمرانی خاندان تنگستانی افزایش یافت . پادشاهان زند و قاجار و حکمرانان محلی منطقه از آنان حمایت می کردند و غالباً در مأموریتهای دشوار نظامی برای سرکوب دشمنان داخلی یا خارجی از قدرت آنان بهره می بردند.

بزرگان این خاندان:

از بزرگان این قوم می توان از احمد خان تنگستانی نام برد. کسی که با تمام وجود در برابر انگلیسها به دفاع پرداخت و به درجه رفیع شهادت رسید که این شعر معروف را در مورد این سردار شهید می خوانند.

خبر امد که تنگستان بهار است

زمین از خون احمد لاله زار است

خبر بر مادر پیرش رسانید

که احمد یک تن دشمن هزار است

خاندان فولادی:

اما خاندان مهاجری که توانستند زمام امور را بدست بگیرند اعراب فولادی بودند. پر رنگ شدن حضورشان بیشتر در دوره ی افشاریه است. آثار به جا مانده از قلعه ها در حومه عالی چنگی مثل بتلی و غیره از اعراب است که با آمدن اعراب فولادی عرصه بر اعراب فوق الذکر تنگ شد گرچه هر دو طیف از اعراب بودند اما اختلاف در مذهب داشته اند. اعراب فولادی با سکونت در تنگستان به تنگستانی معروف گردیدند.
مورخی مانند علی مراد فراشبندی سر سلسله این دودمان را در کتاب خاندان تنگستانی، حسن مشکور می داند ولی اعقاب اعراب فولادی فردی به نام فولاد جد اعلای خود می دانند و در فارسنامه ناصری که به این خاندان اشاره کرده نامی از حسن مشکور یا فولادی نمی باشد بلکه اول کسی که از این خاندان نام می برد احمد است. در بخش دوم جلد چهارم تاریخ روضه الصفاتألیف میر خواند در مطلبی تحت عنوان ذکر محاربه با اعراب نوشته است که جناب مبارزالدین محمد که از بم فارغ گشت دست اعراب را کوتاه کرد در اینجا سلسله اعراب را کسی به نام حسن فولاد می داند این واقعه به سال  اتفاق افتاده است. دور از ذهن نیست که این عرب همان سر دودمان این طایفه باشد.

از بزرگ این خاندان می توان:

زایر خضر خان اهرمی

خاندان قائدی و طایفه دهداری:

از جمله طوایف تنگستان که در متون تاریخی از آن ها نامی به میان آمده است طایفه قائدی و طایفه دهداری است این دو طایفه نیز بر قسمتی از تنگستان فرمانراویی کرده اند. آغاز فرمانروایی آن ها به دوره افشاریه بر می گردد اما تفاوت اساسی این طوایف با طوایف دیگر این است که از اعراب مهاجر نیستند بلکه قائدان از فارس که خود تنگستان نیز جزء فارس بوده است به این کیان کوچ کرده اند و دهداران از دهداری دشتستان. در صفحه 77 کتاب سرزمین های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان نوشته محمدعلیخان کبابی آمده است: «طایفه قائدان و دهداران از سکنه قدیمی اهرم و خاییز محسوب می شوند قایدان از اهل ممسنی و دهداران از اهل دهدار شبانکاره باشند از دهدار بدو ا حاج محمد طاهر نامی به آن حدود آمده و از نادر شاه به ازای خدماتی که به آن دولت کرده اهرم و خاییز را به مالکیت یافت. سلاطین زند و بدایت قاجار هم فرمان نادر شاه را امضا کرده اند و قایدان بنیان و تل گر گویی را آباد کرده اند و دهداران گشی را آباد نمودند و اول کسی که از قایدان به آن حدود آمد حاج علی مراد خان بود سه موضع اهرم را به سه موضع خاییز قسمت کرده اند دهیران به بنیان و ده میان به تل گر گویی و خرکستان را به کشی د ادند و آن دو طایفه را خوانین تنگستانی استیصال داده و املاکشان را بردند.» البته علاوه بر قائدان که از ممسنی آمده اند گروه دیگری با شهرت ممسنی در تنگستان زندگی می کنند.

بوشهر:

خاندان ال مذکور:

تاریخ حكومت اولین فرد از این خاندان یعنی شیخ ناصر ابومهیری، با ایجاد شهر جدید بوشهر در زمان نادرشاه افشار (1160 1147 هـ ق) ، آغاز می گردد.

شیخ ناصر از طایفه ابومهیر مسقط  عمان ، و به قول كازرونی، از " بر عربستان" ، مقارن پادشاهی نادرشاه از دیار خویش مهاجرت كرده و در ریشهر ( 2 فرسخی جنوب شرق بوشهر كنونی) سكنی گزید. نادرشاه، وی را به دلیل مهارت دركشتی سازی و آشنایی به فن دریانوردی به عنوان ناخداباشی كشتی های نادرشاهی در خلیج فارس تعیین كرد. در 1150 هـ ق / 1737 م شیخ ناصر به دلایلی چند از ساكنین ریشهر رنجیده خاطر شد و به دهكده لیان واقع در جنوب شبه جزیره بوشهر كنونی، كوچ كرد. لیان تا این زمان دهكده ای بیش نبود و غالب سكنه آن ماهیگیر و تجارت پیشه بودند. تا اینكه در همین سال 1150 هـ/ 1737 م ، طرح " شهر جدید" توسط شیخ ناصر ریخته شد. به تدریج اهالی آبادی ریشهر نیز به بندر بوشهر نقل مكان كردند. دیری نگذشت كه بندر بوشهر،  مركز نیروی دریایی ایران در خلیج فارس گردید. نادرشاه علاوه بر تشكیل نخستین نیروی دریایی ( به وسیله لطیف خان ، دریا بیگی نادر) ، دستور تأسیس كارگاه كشتی سازی نیز به سرپرستی " جان التون" انگلیسی در بوشهر داد. به دلیل مشكلات فراوان از جمله فقدان الواركافی، كارگاه كشتی سازی بعدها به صورت تعمیرگاه كشتی درآمد. بدین ترتیب از این به بعد بوشهر به عنوان یكی از بنادر مهم خلیج فارس گردید.

از بزرگان این خاندان:

شیخ ناصر ال مذکور بود که باعث شکوفایی و عمران شهر بوشهر گردید و به یکی از مناطق بزرگ اقتصادی در خاورمیانه تبدیل کرد.

خاندان چاهکوتاهی:

شیخ‌حسین‌، ملقب‌ به‌ سالار اسلام‌، ضابط‌ دهستان‌ چاه‌كوتاه‌ و از مبارزان‌ معروف‌ جنوب‌ ایران‌ با نیروهای‌ انگلیسی‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌. وی‌ در 1273 زاده‌ شد. اجدادش‌ از منطقه نجد عربستان‌ به‌ جنوب‌ ایران‌ مهاجرت‌ كرده‌ و در آبادی‌ چاه‌كوتاه‌ سكونت‌ گزیده‌ بودند. با افزایش‌ نفوذ خاندان‌ دموخ‌ در جنوب‌ ایران‌، حكومتهای‌ وقت‌ ضابطی چاه‌كوتاه‌ را به‌صورت‌ موروثی‌ به‌ آنها واگذار می‌كردند. شیخ‌حسین‌ دموخی‌، پدربزرگ‌ چاه‌كوتاهی‌، نیز در مقابله‌ با تجاوز نظامی‌ انگلستان‌ به‌ ایران‌ در 1273، مؤثر بودحكومت‌ بنادر، از خانهای‌ چاه‌كوتاه‌ برای‌ مقابله‌ با ناآرامیهای‌ محلی‌ كمك‌ می‌گرفت.‌
چاه‌كوتاهی‌ پس‌ از مرگ‌ پدرش‌، شیخ‌احمد دموخ‌، بر برادران‌ خود فائق‌ آمد و جای‌ پدر را گرفت‌. وی‌ پس‌ از كسب‌ قدرت‌، درصدد نزدیكی‌ با احمدخان‌ دریابیگی‌ و نمایندگان‌ بریتانیا در كنسولگری‌ بوشهر برآمد و در رسیدن‌ به‌ این‌ هدف‌ موفق‌ شد.

بزرگ این خاندان:

شیخ حسین چاهکوتاهی دموخ که در جنگ با انگلیسیها به  شهادت رسید.

 

دشتستان:

خاندان شبانکاره:


ملک اردشیر (742 تا 756ق) در سال 756 ق  از امیر مبارزالدین محمد از سلسله آل مظفر شکست خورد و سلسله شبانکاره منقرض و پخش و پراکنده شدند. یکی از طایفه های این خاندان به دشتستان کوچ کرده یا تبعید شدند و در این جا ماندگار شدند و گویا اولین بار در نزدیکی های زیراه و سپس در شبانکاره ساکن گردیدند. فارس نامه ابن بلخی تعداد طایفه های شبانکاره را پنج تا به نام های اسماعیلیان، مسعودیان، کرزوبیان، رامانیان و اشکانیان نوشته است. برخی بر این باورند که چون نام اسماعیل بارها در سلسله شبانکاره های دشتستان تکرار شده طایفه ای که به این جا آمده اسماعیلیان بوده است. فرمانروایان سلسله شبانکاره در شجره ها نسب خود را به اردشیر بنیانگذار سلسله ساسانی می رساندند. محمد بن علی شبانکاره ای در کتاب خود به نام ( مجمع الانساب) می نویسد " بدان که غرض از تقدم ملوک شبانکاره بر دیگر ملوک آن است که نسب آن ها در نزد همه اهل علوم انساب محقق و ثابت است و شکی در آن نیست که ایشان از نوادگان اردشیر بابک ساسانی اند و خیلی کتاب بدان مسطور و مذکور است و شجره انساب آن ها که از مظفرالدین محمد بن مبارز تا به حضرت آدم رسد نزد ائمه و اهل تاریخ درست و منقح شده است" از زمانی که خاندان شبانکاره ای وارد دشتستان شده اند تا زمان آخرین اُمرای این سلسله که در این سرزمین حکومت کردند یعنی تا زمان اردشیر خان و ملک منصور خان نزدیک به 20 نسل آن ها در منطقه شبانکاره و سعدآباد ( زیراه) زیستند.

خاندان حیات داوودی:

حیاتْ داوودى، خاندان یا طایفه اى از لرها كه در ناحیه حیات داوودِ دشتستان استان بوشهر در جنوب ایران زندگى مى كنند.

زبان حیات داوودی ها فارسى با گویش لرى است و مذهب آنها شیعه هستند.

حیات داوود ناحیه اى در حاشیه شمالى خلیج فارس است كه میانه دو شهرستان دیلم و شهرستان بوشهر شامل مىشود 3). بنابراین، قلمرو حیات داوود، واقع در دشتستان، كوچكترین ناحیه لرنشین است و مرزهاى جنوبى آن به سواحل خلیج فارس منتهى مى شود  یكى از بنادر مهم این ناحیه بندر ریگ* است  كه اعتمادالسلطنه  قدمت آن را تا دوره اسكندر مقدونى دانسته است.

حیات داوود یكى از چهار گروه لر بزرگ به شمار آمده است و سه گروه دیگر، لرهاى بختیارى، لرهاى كهگیلویه و لرهاى ممسنى هستند. ولى آنها اصل خود را از طایفه حیات غیبی هاى خرّم آباد و در نتیجه از لر كوچك مى دانند. شجره حیات غیبی هاى خرّم آبادِ لرستان به پیر شمس الدینبن على بن محمد بن احمد حیات الغیب مى رسد كه از علماى قدیم لرستان بود و اینك مقبره اش در دهستان تَشْكَن شهرستان خرّم آباد است. در اوایل دوره صفوى، بخشى از طایفه حیات غیبى از طایفه خود جدا شدند و از دیار خود هجرت كردند و به دشت داوودى رفتند و با تصرف كل ناحیه، آن را بلوك حیات داوود نامیدند و خود را حیات داوودى خواندند .مقدسى در نیمه دوم از دشت داوودى در یك منزلى گناوه نام برده است.

کنگان:

خاندان نصور:

دیرینگی بافت‌ تاریخی‌ کَنگان به‌ دوره‌ی‌ حکومت‌ اعراب برمی‌ گردد، شهر کَنگون در دوران گذشته پایگاه‌ حکم قبیله بنی خالد النصوریین (قسمت غربی) بوده که در سده نهم هجری از صحرای نجد به (الیعیمیة) در شمال قطیف در عربستان سعودی می‌روند و پس از مدتی به زباره می‌روند واز آنجا نیز به بر فارس مهاجرت می‌کنند. در ابتداء امر در جایی بنام «کلاتو» مستقر شدند وبعد از مدتی به «کَنگون» نقل مکان کردند. در این هجرت دو گروه بنامهای «آل بوسفر» و «آل مره» به همراه داشتند. بعد از استقرار در «کنگان» شروع به ساختن خانه وآشیانه نمودند، خانه‌هایی قدیمی وجود دارد که از سنگ و کاهگل وگچ ساخته شده‌است.

منابع:

کتاب فرهنگ نامه بوشهر نوشته دکتر حمیدی

با استفاده از اطلاعات استاد هاشمی زاده

رك، ویلم فلور: صنعتی شدن ایران و شورش شیخ احمدمدنی.

محمد ابراهیم كازرونی: تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس

زیز اسمان دشتستان سیروس انصاری شماره  577

http://www.ettehadjonoub.ir/Archive/?News=1124

فایز دشتی نوشته مصطفی فخرایی

احمد فرامرزی‌، شیخ‌ حسین‌خان‌ چاه‌ كوتاهی‌ در جنگ‌ مجاهدین‌ دشتستان‌ و تنگستان‌ با دولت‌ انگلیس به‌ كوشش‌ قاسم‌ یاحسینی‌، تهران‌ 1377 ش‌.

سفرنامه سدید السلطنه‌: التدقیق‌ فی‌ سیرالطریق‌، چاپ‌ احمد اقتداری‌، تهران‌ 1362 ش‌

تنگستان و قومیتها شماره 175

http://www.bairami.com/Archive/?News=1179

جواد صفىنژاد، لرهاى ایران : لر بزرگ، لركوچك، تهران 1381ش

جنوب ایران به روایت سفرنامهنویسان، همان؛

محمدجعفربن محمدعلی خورموجی ، حقایق الاخبار ناصری ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران 1363ش

سفرنامة بنادر و جزایر خلیج فارس ، از مهندسی ناشناخته ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1367ش

علیمراد فراشبندی ، خاندان تنگستانی ، ] تهران 1355ش

نوشته شده توسط  میثم رضایی

سه شنبه 13 دی 1390

کل سید حیدر گمارونی

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: گناوه، 

به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ایران(ایكنا)، مقبره متبركه سید حیدر گمارونی در فاصله 700 متری ضلع شمال غربی روستای بی‌بی حكیمه(س) در دامنه كوه سفید مشهور به زرد بهبهان(گچساران) در قبرستان قدیم و جدید روستا واقع شده است. صاحب بقعه یكی از سادات بافضل آبادی گمارون شهرستان گناوه است كه حدود سال 1338 (ه.ق) برای زیارت حرم مطهر حضرت بی‌بی حكیمه‌(س) و تبلیغ احكام اسلامی به این منطقه سفر كرده بود.

در كتاب دائرة‌المعارف شجره آل رسول، جلد ششم ،نوشته «سید علی موسوی نژاد سوق» در مورد این بقعه متبركه این چنین نوشته شده است: نقل است سید حیدر به علت پیاده روی و خستگی راه و مسمومیت ناشی از غذایی كه در یك مهمانی از حرام بودن آن شك داشت، سخت بیمار شده، وقتی به در خانه یكی از خادمین به نام (خلیفه) عیسی پرستش در روستای بی‌بی حكیمه‌(س) وارد می‌شود، چنین بیان می‌كند در در منزل یكی از عشایر كوچ رو غذایی خوردم كه بعد متوجه شدم اشكال شرعی داشته، به همین علت تا فردا خواهم مرد، وصیت دارم شما همین الان خانواده و بستگانم را در روستای گمارون گناوه اطلاع دهید تا آنها به همراه خود كفن بیاورند و مرا خود، كفن و دفن كنند و در قبرستان همین روستا به خاك بسپارند.»

ایشان سپیده دم صبح روز بعد تسلیم حق شد و توسط منسوبین در دامنه كوه در قبر منفردی به خاك سپرده شد. بعد از فوت سید حیدر، مردگان جدید در قبرستان قدیم دفن نشده‌اند، بلكه به عنوان تبرك در جوار این سید والامقام دفن شده‌اند. در سال‌های اخیر، بستگانش بر روی تربتش اطاقی 4*3 متر با گنبدی مخروطی پهن با سنگ و گچ احداث كرده‌اند. این بقعه در حال حاضر به صورت زیارتگاه درآمده كه اكثر اوقات از قراء قصبات شهرهای بندری و اطراف و حتی زوار حضرت بی‌بی حكیمه‌(س) به زیارت آن می‌آیند.

یادآور می‌شود،روستای بی‌بی حكیمه‌(س) از شما به حرم مطهر حضرت بی‌بی حكیمه(س)، از جنوب به كوه ازار و روستای گربه‌ای‌(والفجر)از دهستان لیراوی ، از مغرب به كوه دهك و سیاهمكان و از مشرق به تأسیسات بهره‌برداری شركت نفت در دهستان لیراوی محدود است. منطقه بی‌بی حكیمه قبلاً به ماهور میلاتی معروف و شهر باستانی مجاور آستانه به میشان شهرت داشت.

سه شنبه 13 دی 1390

شهید حسین لیراوی

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: مشاهیر، 

حسین لیراوی
نام پدر : فرج
محل تولد : دیلم روستای بیدو (لیراوی)
محل سكونت : دیلم روستای بیدو (لیراوی)
تحصیلات : دانشجو ی مکانیک
یگان خدمتی : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
مسئولیت : رزمنده بسیجی
استان : کهگیلویه و بویر احمد
شهرستان : محل اعزام گچساران
تولد : 1340/4/1
شهادت : 1361/1/4
محل شهادت : شوش
محل مزار مطهر شهید : روستای امامزاده عبدالله (بندر مهروبان)

سه شنبه 13 دی 1390

اتو بیو گرافی الله کرم لیراوی

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: مشاهیر، 

نام و نام خانوادگی: اله کرم لیراوی

فرزند: موسی

سال تولد: 1334

ش.ش: 607

تحصیلات: لیسانس معارف والهیات- فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی -دانشجوی دکتری تاریخ ایران

از سال 1357 وارد نظام آموزش و پرورش در مقطع ابتدایی ، راهنمایی ودبیرستان تدریس داشته و مدیر بوده ام در سال های 1361 تا 1367 سه بار به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدم . دوبار به عنوان معلم نمونه و سپس معلم خبره انتخاب گردیدم.

از سال 1355 وارد عرصه فرهنگ مردم شدم و به عنوان عضو افتخاری واحد فرهنگ مردم صدا و سیما به جمع آوری فولکور و ادبیات عامه مردم استان های جنوبی تاکنون مشغولم . عضو انجمن میراث فرهنگی بوده و تا کنون ده کتاب من تالیف شده و چند کتاب در دست تالیف دارم. دو اثر من به عنوان اثر برتر سال در شورای پژوهشی انتخاب شده است و تشویق و تقدیرهای متعددی از ادارات و ارگان ها در زمینه تدریس ، مدیریت و پژوهش تحقیق دارم. از مهر 1386 به درجه ی بازنشستگی آموزش پرورش نائل گردیدم.

از سال 1378 دروس معارف-تفسیر-ادبیات - مدیریت امور فرهنگی را در دانشگاه های بوشهر(دانشگاه آزاد-پیام نور-علمی کاربردی مراکز عالی-مرکز آموزش و پرورش استانداری) تاکنون تدریس می نمایم و به عنوان عضو هیأت علمی مدعو دانشگاه می باشم.

در سال 1385 به عنوان استاد نمونه گروه معارف اسلامی معرفی شدم.به جز مدارک دانشگاهی مجوز تدریس دروس معارف اسلامی <<متون اسلامی>> از دفتر معاونت امور اساتید قم بوده و دارای کارت بسیجی فعال و تقدیر نامه های امام جماعت مدارس بوده ومدرس دروس توسعه وترویج فرهنگ نماز-آیین نگارش و مکاتبات اداری- استفاده از ظرفیت های ذهنی-گزارش نویسی-خلاصه سازی مکاتبات اداری-معارف و....در سطح ادارات و ارگان های اداری استان بوشهر هستم. هم اکنون هم در دانشگاه های بوشهر و شهرستان ها ادامه دارد و همچنین به عنوان عضو شورای موسسان مناطق جنوب کشور ورئیس شورای هماهنگی موسسان مدارس غیرانتفاعی کشور می باشم.

استاد راهنمای بیش از 20 پایان نامه ی دانشجویان در دانشگاه آزاد

استاد راهنمای چند پایان نامه در حوزه علمیه خواهران گناوه

 

- رئیس کانون انجمن های صنفی استان بوشهر

- عضو هیأت نظارت اداره کل آموزش و پرورش استان بوشهر

- عضو شورای فرهنگی اداره آموزش و پرورش استان بوشهر

- عضو هیأت سنجش موزش و پرورش استان بوشهر

- عضو شورای حل اختلاف اداره کار و تعاون استان بوشهر

- 2 دوره بازرس کانون کشوری

اکنون :

عضو کانون انجمن های صنفی کارفرمایی آموزشگاه های فنی و حرفه ای کشور

عضو هیأت نظارت سازمان فنی و حرفه ای کشور
موسس و مدیر مجتمع آزاد فنی و حرفه ای استاد بوشهر در حرفه : مدیریت - پلاگوژی - کارآفرینی

( رشته های : خدمات آموزشی - امور اداری - صنایع)

مدرس : روش نوین تدریس و مدیر آموزشگاه )

 

چهارشنبه 30 آذر 1390

شهیدان لیراوی

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: مشاهیر، 

نام و نام خانوادگی: ابراهیم لیراوی زاده

نام پدر: علی

تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۰۲/۰۴

تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۵/۲۳

محل تولد: آبادان

محل شهادت: کرخه

فاضل لیراوی

فاضل لیراوی

نام پدر: خزعل

تاریخ تولد: ۱۳۲۸

تاریخ شهادت: ۱۳۵۹/۰۸/۰۳

محل تولد: آبادان

محل شهادت: آبادان



خلیل لیروایان‌پورعلى

خلیل لیروایان‌پورعلى
تولد: 1346

شهادت: 1365

محل تولد: اهواز

محل شهادت: -----

نام و نام خانوادگی: خلیل لیروایان‌پورعلى

نام پدر: طالب

تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۰۱/۱۴

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۰۴

محل تولد: اهواز

محل شهادت: —–

وصیتنامه:

«بسم الله الرحمن الرحیم»
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند               فرزند و عیال  و خانمان را چه کند
دیوانه کنى هر دو جهانش بخشى                     دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
بنام او آغاز مى‌کنم و بیاد او مى‌نویسم و به راه او مى‌میرم که«الى الله تصیر الا مور»
رب اشرح لى صدرى ، و یسر لى امرى ، و احلل عقده من لسانى ، یفقهوا قولى.(قرآن مجید)
سپاس خداى را که اول است و پیش از او اولى نبوده و مبداء هر موجودى است و آخر است و پس از او آخرى نباشد و مرجع همه اشیاء است . بار خدایا درود فرست بر محمد که بر وحى و پیغام تو درستکار بود و برگزیده تو از آفریدگانت و دوست تو از بندگانت و پیشواى رحمت و مهربانى و پیشاهنگ خیر و نیکى و کلید برکت است . خداوندا مرگ را در جلوى ما  برپا دار و لحظه‌اى آن را از  یاد ما مبر. بارخدایا اى آنکه گناهکاران به سبب رحمت او فریاد رسى میجویند ، اى خداى من ، روان شدن اشک را از ترست و نگرانى دلم را از بیم عظمتت ، و لرزیدن اندامم را از شکوه بزرگیت مى بینى ، پروردگارا ، گناهانم بیشتر ، نشانه هایم زشت تر و کردارهایم بدتر است ، معبودا ، اگر در پیشگاه  تو بگریم تا پلکهاى چشمانم بیافتد و به آواز بلند بنالم تا صدایم قطع گردد و در برابر تو بایستم تا پاهایم ورم کند و براى تو رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود و تو را سجده نمایم تا اینکه سیاهى چشمانم پنهان شود و همه عمر خاک زمین را بخورم و تا پایان عمر ، آب خاکستر آلوده بیاشامم و در بین  اینها به ذکر تو گویا باشم‌تا زبانم کند شود و سپس از شرمندگى از تو ، چشم به اطراف آسمان نیاندازم ،  با این اعمال سزاوار از بین بردن گناهى  از گناهانم نمیگردد. اما خدایا فقط تو بخشنده‌ترین بخشندگانى ، پس گناهانم را ببخش و مرا در دریاى لطف و رحمتت شستشو ده ، اى آنکه خطاکاران از ترس عذاب او سخت مى‌گریند. این حقیر شهادت مى‌دهم که جز خداوند تبارک و تعالى خدایى نیست و هموست که پیغمبرش ، محـمد بـن عبـدالله را فـرستاد تـا دین مبین اسلام را در سراسر گیتى ابلاغ کند . و شهادت میدهم که حضرت على(ع) تـا امـام اول و وصــى رسول خـداسـت . خداوندا زبانم الکن ، قلمم ناتوان ، و اندیشه ام قاصر است . از اینکه بخواهم وصیتى کنم . پس ، تو خود یاریم کن که دستارى جز تو ندارم . اى قادر متعال ، شرح صدرى به بنده ات عطا کن تا جملات را از دریاى واژگان ، به خوبى انتخاب نموده و وصیتش را به نحو احسن به رشته تحریر درآورد ، که ، آنکس را که تو انشراح صدر دهى ، کس را توانایى را پیدا کردن خطا در بیان او نیست . معبودا ، سرورا ، فرمانى را که تو بر گردنم نهادى و مرا بدان امر نمودى ، خود آسان گردان . و گره را از زبانم بگشا تا فقط حقایق را بگویم و بندگانت ، گفتار این بنده گنهکار را به خوبى دریابند . حال وصیتم : وصیتم به مادر عزیز و گرامیم این است که در مرگ من زارى نکند که زارى او ، موجب خوشحالى دشمن میگردد و فاطمه گونه مشکلات را پشت سر گذارد و صبر را پیشه خود سازد . مادر جان ، میدانم که روزها و شبها در کنار گهواره فرزندت ، خواب را بر خویشتن حرام نمودى تا مبادا اشکى از دیده گانش جارى نگردد و اقرار میکنم که در طول این نوزده سال زندگیم محبتى به تو ننموده ام که در خور زحماتت باشد ولى تو را به آن سجاده نمازت و تو را به آن ستارگان شب که در ایام کودکیم با آنان همدم بودى ، شیرت را حلالم کن و مرا ببخشى . وصیتم به برادرانم ، خصوصا به برادر بزرگم این است که پس از من صابر باشند و یاور انقلاب . مسایل شرعى شان را از یادتان نبرند و سجادگونه پیام این حقیر را «در صورت شایسته بودن» به دیگران برسانند و اگر حقى بر گردنم داشتند که نتوانستم آن را ادا کنم ، آن را ببخشند و مرا حلال کنند و وصیتم به خواهرانم خصوصا خواهر بزرگم این است که عفت و پاکدامنى را فراموش نکنند و بداند که ارزش مروارید درون صدف از گوهر بدلى در دست  شهوت‌رانان  بیشتر است . پس حجابتان را فراموش نکنید که ارزش زن به عفت و حجاب اوست . از خواهرانم خواستارم در زندگى زینب‌وار ا مصائب روبرو گردند و مرا حلال کنند.
وصیتم به دوستان و آشنایان و همسنگرانم این است که على (ع) وار تقوى را پیشه خود سازند و با فساد اخلاقى موجود در محیط مبارزه نمایند . براى ظهور حضرت بقیة‌الله العظمى ارواحنا له الفداء مهدى موعود ، و سلامتى امام عزیزمان دعا کنند و سخنان این بزرگوار را آویزه گوششان کنند و به آن عمل نمــایند . مســاجد را خـالى نگذارند که مسجد بدون نمازگزار فرداى قیامت نزد خداوند از مردم شکایت میکنند . از مردم میخواهم که از تفرقه افکنى دورى گزینند و جنگ را فراموش نکنند و با سلاح تبلیغات ، احکام قرآن را به گوش جهانیان برسانند و در راه اعتلاى اسلام و انتشار فرهنگ اسلامى و خودکفایى کشور بکوشند . از رزمندگان میخواهم که حسین گونه جهاد کنند و زیر بار ذلت و خوارى نروند و شایستگى بوسه امام امت را بر بازوان خویش از دست ندهند و کارى نکنند که خداى ناکرده قلب امام عصر عجه الله تعالى فرجه الشریف از ما ناراحت شود . خوشا به حال کسیکه على وار زندگى ، فاطمه گونه صبر ، زینب وار مقاومت ، سجاد گونه ابلاغ پیام ، باقرگونه تحصیل علم و حسین وار به شهادت برسد . نوزده روز روزه قضا و دو روز کفاره روزهاى سال ۶۱ و ۶۳ دارم و از شما میخواهم که یکسال نماز قضاى را به جاى آورید . از همه حلالیت میطلبم و هر کس هر چه نزد او دارم بعنوان یادگار نزد خویش نگه دارد. موضوع خارج از وصیتنامه:
مقدارى پول باید به چند تن از برادران بدهم که اسم آنان را در دفتر تقویم نوشته‌ام. از برادر بزرگم میخواهم که از پس اندازى که دارم استفاده نموده و در صورت کمبود حتما وسایل شخصى ام را فروخته و بدهکاریهایم را بدهد . وسایل شخصى‌ام را هم بدین ترتیب به افراد بدهید:
نوارهاى کاست را به محمدرضا لیراویان ، پسربرادرم به یادگارى مى‌سپارم.
ساعتم را به خواهرم هدیه میکنم .
دفاترحالاتم را به على شمسى‌زاده تقدیم مى‌نمایم.
ساعتم را (در صورتیکه اشکال شرعى نداشته باشد) به محمد حسینى یک گندمى ، پسرخواهرم هدیه میکنم .
کتابهاى غیر درسى ، اعم از قرآن و مفاتیح و دیگر کتب را به برادرم غلامحسین لیراویان و همسرش تقدیم میکنم . تابلوى حضرت امام را (که در خانه نصب کـرده‌ام)، لباسها، کفش و کتابهاى درسى مرا میتوانید بفروشید و قرضهایم را بدهید و اگر هم کمبودى وجود داشت تعدادى از کتب غیر درسى را بفروشید.
کتابهاى علوم (آموزشکده) را به دوست عزیزم قاسم تابع احمدى به یادگار مى‌سپارم. از دوست عزیزم سعید صالحى خواستارم که در مسایل تحقیقاتى هر چه بیشتر با برادران پایگاه حضرت قاسم بن الحسن(ع) همکارى نماید دیگر عرضى ندارم جز التماس دعا و طلب بخشش



چهارشنبه 30 آذر 1390

یک شهید زن

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   

همول خانم لیراوی

همول خانم لیراوی

نام و نام خانوادگی : همول خانم لیراوی

نام پدر: علمدار

تاریخ تولد : ۱۳۰۰/۰۸/۰۵

تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۰۸/۱۴

محل  تولد : بهبهان

محل شهادت : بهبهان

زندگینامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا ًبل احیاء عند ربهم یرزقون.

شهید همول خانم لیراوی در سال ۱۳۰۰ در بخش سردشت زیدون از توابع شهرستان بهبهان  پا به عرصه وجود گذاشت .  وی همیشه روحیه کار و زحمت را داشت و هیچگاه از کار خانواده احساس خستگی نمی کرد و در رابطه با تربیت فرزندان تلاش و آنها را با آداب و اخلاق اسلامی آشنا و نسبت به فرائض دینی توجه زیادی داشت و فرزندان را به عبادات الهی تشویق و سفارش می نمود .  سرانجام در تاریخ ۱۴/۸/۱۳۶۲ پس ا زعمری تلاش بر اثراصابت موشک صدامیان بعثی به شهرستان بهبهان ، به  فیض شهادت نائل آمد .

پنجشنبه 24 آذر 1390

معاریف بندر دیلم

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: دیلم پژوهی ، 

 (عکس از آلبوم خانوادگی دوست خوبم آقای مهدی شفیعی مربوط به جشن چهارم آبان ۱۳۴۵دبیرستان هدایت دیلم.

 از چپ به راست آقایان حاج عبدالرسول بشیری، حاج عبدالنبی صادقی، عباس دیلمی پور و محمد زاهدی پور)

منبع: وبلاگ دیلمییل

چهارشنبه 23 آذر 1390

زیارت گاه های استان بوشهر

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: تاریخ جنوب، 

جلد سوم کتاب زیارتگاه های استان بوشهر به تالیف غلامحسین هادی نژاد دشتی در 144 صفحه و در تیراژ 1500 جلد توسط انتشارات وثوق وارد بازار شد.

درفرازی از مقدمه این کتاب مانا که توسط دکتر محمد مهدی فقیه بحرالعلوم گیلانی نسب‌شناس مشهور ایرانی نگاشته شده است، چنین آمده است:«نقش علویان در تشیع ایرانیان با نگاهی به مزارات ایران،قیام های علویان در ایران و نقش آنان در بسط تشیع،مذهب علویان ایران و نقش آنان در شکل گیری اعتقادات اهالی،تاثیر بقاع متبرکه در آداب،فرهنگ و عادت مردم،بقاع متبرکه و جلوه هنرهای اسلامی،مشاهیر مدفون در بقاع متبرکه،معرفی بانیان،عامران و واقفان بقاع متبرکه،علل تغییر نام شهرها و روستاها به نام امامزادگان و بقاع متبرکه،علل تغییر شهرها و روستاها به نام امامزادگان و بقاع متبرکه،خاندان های برخاسته از امامزادگان ایران،پیوند حکام وپادشاهان با علویان،تقسیم بقاع متبرکه که از لحاظ نسب و سرانجام نسب شریف امامزادگان و علویان،تقسیم بقاع متبرکه که از لحاظ نسب و سرانجام شریف امامزادگان و صدها موضوع زیبا وخواندنی که می توانست طرح آن در جامعه فرهنگ دوست ما،نقش بقاع متبرکه را پررنگ کند و تنها امامزادگان عالیمقام به عنوان یک بقعه معرفی نشوند.
پژوهشگران با ذوق و فداکاری همچون مولف این مجموعه،که یک معلم دلسوزو نام آشنا در استان بوشهر است،تنها به جهت عشق به بقاع متبرکه و علاقه به فرزندان رسول خدا(ص)و ثبت نام ونشان آنان با کمترین بضاعت،توانسته است بقاع متبرکه استان بوشهر را جمع آوری و با بضاعتی که داشته است آن را تدوین نماید،بجاست مسوولین اوقاف و نیز مراکز فرهنگی استان بوشهر،با خرید این کتاب ایشان را جهت تالیف دفتر چهارم این مجموعه یاری فرمایند.
غلامحسین هادی نژاد دشتی که اهل کاکی از توابع شهرستان دشتی است، بعنوان مولف کتاب زیارتگاه های استان بوشهر دربخشی از پیش گفتار چنین گفته است: آن چه پیش روی شماست،دفتر سوم از کتاب زیارتگاه های استان بوشهر است.
اکنون که به حمد الله توفیق نصیب شده، دفتر سوم تقدیم دوستان می شود. امید است که این دفتر در کنار دفترهای دیگر بتواند پاسخ گوی انتظارات و نیازهای خوانندگان گرامی باشد.
در این دفتر-همچون دو دفتر پیشین-چهل زیارتگاه به ترتیب الفبا و بدون در نظرگرفتن پیشوندها و القاب،معرفی شده است.
روال کار هم مانند دو دفتر قبلی است؛بدین ترتیب که ابتدا موقعیت جغرافیایی بقعه یا امامزاده بیان و آن گاه به مواردی چون  معماری، تاریخچه،خفته در آن،امکانات و... اشاره شده و در پایان، فهرست منابع و ماخذ وتصاویر بقاع وامامزادگان  آمده است.
هاد ی نژاد در پایان پیشگفتار چنین عنوان داشته است:این پیشگفتار را با سپاس و امتنان از بزرگوارانی که در فراهم آوردن مطالب و محتویات این دفتر و چاپ و نشر آن مرا یاری فرموده اند،پایان داده و از همه آن ها تشکر می کنم.
به همین بهانه گفتگویی کوتاه با مولف کتاب وزین زیارتگاه های استان بوشهر داشتم که وی گفت: علاوه بر این جلد چهارم این کتاب، چند جلدی نامداران استان بوشهر‌، دشتی‌نامه وکاکی نامه نیز آماده چاپ دارم.
هادی نژاد افزود: تاریخ علم و ادب استان بوشهر در ایران بمثابه قله رفیعی است و شعرا و هنرمندان مشهوری را در تاریخ ادبیات ایران با نام بوشهری می‌شناسیم.
وی اضافه کرد: با توجه به تاریخ کهن استان بوشهر، موضوعات و سوژه‌های تاریخی زیادی را می‌توان برای تحقیق و انتشار پیدا کرد.
شایان ذکر است جناب هادی نژاد جهت چاپ این کتاب، سختی های فراوانی را متحمل شده و بدون اغراق پشتکار این مولف گران ارج ستودنی و قابل ستایش است.تا آنجایی که نگارنده این سطور اطلاع دارد وی برای تهیه تصاویر و گرد آوری عمده مطالب این اثر فاخر بوسیله موتور سیکلت و هزینه شخصی در گرمای طاقت فرسای تابستان به اقصی نقاط استان سفر کرده است؛ولی متاسفانه تاکنون از تلاش های فرهنگی وی هیچگونه تقدیر و تشکری بعمل نیامده است!!
گفتنی است تاکنون علاوه برجلد اول و دوم و سوم کتاب زیارتگاههای استان بوشهر، کتاب مرغ باغ ملکوت و البته مقالات پرشماری از وی در جراید استانی و کشوری به چاپ رسیده است.

گزارش از محمدجواد غریبی (وبلاگ) / اسکن عکس جلد کتاب از دوست محققم سید محمد فاطمی نژاد

سید حسن رضوی

 گفته می‌شود دیلمیان نخستین مردمانی بوده‌اند که در زمان حکومت آل بویه در قرن چهارم هجری آشکارا مراسم عزاداری حسینی را برگزار کردند و پرچم سوگواری سالار شهیدان را بر بام خانه‌های خود به اهتزاز درآوردند. سنتی که دیلمیان خود بنا نهادند و قریب به 60 سال بر تدامش همت گماشتند. و حالا این دیلمیان سرزمین‌های جنوبی ایران‌زمین هستند که همه ساله در موسم هم‌نوایی عاشورای حسینی این سوگواری را با همان شور و حالی برگزار می‌کنند که نیاکان خود در دیلم و گناوه و بوشهر و دیگر شهرهای استان بوشهر برگزار می‌کنند.
امسال هم چون سالهای گذشته هیئت دیلمی‌های مقیم تهران طلایه‌دار عزاداری حسینی هستند در پایتخت ایران. هیئتی که در برگزاری باشکوه مراسم عزاداری حسینی در پایتخت ایران برای خود نام و نشانی کسب کرده است. در پایتختی که بسیار مردمی مشتاق شنیدن نواهای نینوایی هستند دیلمیان ده سال است که این چراغ را بر بلندای راهی که به ستیغ دماوند ختم می‌شود روشن نگاه داشته‌اند و محبین اهل بیت را گرد خود فرا خوانده‌اند. حرف از بدوش کشیدن بار سنگین یک نسل است. نسل ناخدا دریانوردها و بخشوها. تا همگان بدانند در پس پیمودن قرن‌ها و کیلومترها فاصله از کجا آمده‌اند و نماینده چه نسل باشکوهی از عزاداران حسینی هستند.
شبهای عزیز محرم به هیئت عزاداری دیلمی‌ها می‌رویم. دیلمیان بر کنار دماوند در مرکز پایتخت ایران خیمه و بارگاهی برافراشته‌اند عظیم و وسیع. چادری بزرگ که همه عزاداران مرد و زن را در خود جای می‌دهد. مردم از هر سویی آمده‌اند. چه از نقاط مختلف شهر که دیگر محرم هیئت دیلمی‌ها هستند و چه از نقاط مختلف کشور و از راه دور و نزدیک. آنچه که بیش از همه به چشم می‌آید گویش محلی دیلمی است که به گوش همه آشناست. مراسم منظم و هر شب برگزار می‌شود. فضای درون چادر بر خلاف فضای سرد و گزنده شب‌های پاییزی بیرون، گرم است و صمیمی. فضای وسیعی از محوطه به پارک ماشین‌ها اختصاص یافته که با نظم خاصی در کنار چیده شده‌اند. در گوشه دیگری از محوطه نوازندگان سنج و دمام خرمنی آتشی فراهم کرده‌اند و دمام‌ها را در ردیف منظمی به دور آتش چیده‌اند. رایحه آشنای پوستین‌های داغ شده بوی آشنایی است که هر شب فضا را پر می‌کند.
اولین ضربه که بر پوست داغ شده دمام کوبیده می‌شود اعلان شروع عزاداری است با پنجره‌هایی که از سوی همسایه‌ها گشوده می‌شود و با سرهایی که سرک می‌کشند به بیرون. گوش همسایه‌گان پایتخت‌نشین دیگر آشناست با نوای هر شب سنج و دمام که با شنیدنش تعجیل می‌کنند برای رسیدن به هیئت. صدایی گوش‌نواز که هر رهگذری را به خود می‌خواند. سنج و دمام با دمیدن شیپور در محوطه آغاز می شود و با هم‌نوازی سنج و دمام‌زن‌ها به داخل چادر ادامه می‌یابد و در انتها با نواختن شورانگیز "اشکون‌زن" به پایان می‌رسد و آنگاه نوبت می‌رسد به حلقه سینه‌زنی عزاداران با میدان‌داری و نوحه‌خوانی مداحانی چون تنگستانی‌ها و هاشمی‌ها که شوری چون امواج خروشان بیافرینند و تا انتها بگسترانند و موجی از دل موجی دیگر بیافرینند.
روز عاشورا اما روز دیگری است برای دیلمیان و برای عزادارانی که به این هیئت آمده‌اند. دسته‌های عزاداری با نظم و شکوه خاصی همه خیابان دماوند را مال خود می‌کنند. زمین زیر پای مردان دمام‌زن و سنج‌زن به لرزه درمی‌آید و  کوبش سازها آسمان عاشورایی را به تسخیر خود درمی‌آورد تا آخرین حلقه عزاداران و سینه‌زنان و بازماندگان اسرای کربلا دست در بند اسارت تعزیه را به کمال برسانند و در آخرین دم و در فضای شورآفرین سیاه چادر خروش نوای حسینی به اوج برسد و تا شب که تنگستانی، پیر مداحان اهل بیت دیلمی نوای شام غریبان سر دهد و برسد زمان خداحافظی و حسرتی و انتظاری تا سالی دیگر.















منبع خلیج فارس نیوز
http://www.pgnews.ir/showpage.aspx?id=37494&title=

        حدود دو دهه است که در تهران ( کمی بالاتر از میدان امام حسین - خیابان دماوند - روبه روی سومین ایستگاه بی.آر.تی [اتوبوس خط واحد] ، جمع کثیری از مرکزنشینان دیلمی کمر همت بسته اند مراسم عزاداری امام حسین (ع) را به طرز با شکوهی برگزار می کنند . یکی از نوحه خوانان _ آقای یوسف تنگستانی_ هر ساله از دیلم به تهران می آید. قنبر بشیری فرزند حاج بشیر دیگر نوحه خوانی است که حدود 22 سال است ساکن تهران شده و حالا سرمشق جوانانی هست که می خواهند مداحی اهل بیت کنند.
بانیان این مجلس را آقایان بحریه ، رئوف و ماشا ا... عباسیان می دانند اگرچه نام های بسیاری دیگر نیز در فهرست حامیان این هیات هستند.
این عزاداران حسینی علاوه بر عزاداری به سبک سنتی جنوب ، دو سال است اقدام به اجرای تعزیه نیز می کنند که در قالبی زیبا و هنری صحنه کربلا تا شام را هنرمندان دیلمی به تصویر می کشند. پیش آز آغاز تعزیه دکتر احمد جولایی به  تبین چرایی عاشورا می پردازد که ظاهرا سال های زیادی است که این استاد هنرهای نمایشی _ از دانشگاه بوشهر_ سخنران ثابت هیات بندردیلمی های مقیم تهران می باشد. ( محل برگزاری سالن آمفی تئاتر موسسه اسلامی الهادی می باشد.)
دیگر سخنرانی که از سال قبل در آغاز سینه زنی به تبین واقعه عاشورا می پردازد دکتر عبدالرسول عمادی از هم استانی های مرکز نشین می باشد.
در مراسم حضور عزادارانی از برازجان ، بوشهر ، گناوه و دیگر شهر های استان بوشهر مشهود است هم چنین از استان خوزستان، استان خراسان رضوی، شهر تهران نیز افرادی حضور فعال و همیشگی دارند .
     در این شب ها جمعیت حاضران بیش از  500 زن و 500 مرد می باشد  و یکی از دست اندر کاران هم اظهار کرد که شبهای تاسوعا و عاشورا شلوغتر هم می شود.
در ضمن ظهر تاسوعا و عاشورا نیز عزاداری همراه با پذیرایی انجام می گیرد.
نوحه پامنبری که رسم دیرین منطقه دیلم و لیراوی است در ابتدای برنامه توسط مداح اهل بیت آقای یوسف تنگستانی به همراهی گروهی از جوانان و عزادارانی که دورش جمع می شوند آغاز می شود ، سپس زیارت عاشورا توسط آقای قنبر بشیری خوانده می شود  پس از آن گروه سنج و دمام زن وارد " تکیه " می شوند  و در ادامه  سخنران ( دکتر عبدالرسول عمادی) به فراخور ایام به تشریح و روایت وقایع عاشورا می پردازد .
به روال هر شب آقای قنبر بشیری نوحه خوانی را شروع می کند اولین دایره ی عزاداران سینه زن که تکمیل شد آقای یوسف تنگستانی نوحه خوانی می کند ، که نوحه نیز بوی جنوب می دهد ( گفت لیلا با دو صد    کای جوان نامرادم   جانب میدان مرو آرام جانم ) نوحه ای که سروده ی طالب (حیدر .ملاعباس رودانی از شاعران روستای بنه احمد - لیراوی) می باشد. شور سینه زنی که بالا گرفت و  بُر ها ( دایره ی سینه زنان ) سه تا شد جوان مداح دیلمی آقای هاشمی تنگستانی با صدای گیرایش سینه زنی تا حدود ساعت 12 شب ادامه می دهد.
 آقای رئوف که از بانیان است در نقش مربی بُر ها را تنظیم می کند .  

دوشنبه 7 آذر 1390

خنجر

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: دفتر شعر من ، 

خنجر شدند حنجره ام را شکافتند
آنان برای خوردن خونم شتافتند

زخم زبان زدند و نمک ریختند؛ آه
دندان نهم به چه؟ جگرم را که تافتند

آن سایه ها ز غفلت خورشید کم کَمَک
بر سرزمین روشن ما دست یافتند


در صور شعر می دمم و خاک می شوند
آن دوستان که حنجره ام را شکافتند

دوشنبه 7 آذر 1390

یک دانشمند زیدونی

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: مشاهیر، 

ملا خلف زیدونی را صاحب فارسنامه ناصری از دانشمندانی می داند که در هنگام فتنه افغان (1136هجری قمری ) از زیدون به شیراز رفت .
 در آنجا از سوی مردم سروستان جهت تبلیغ علوم دینی به شهر سروستان فارس رفت و با دختری از آن دیار ازدواج کرد . سلسله علمی فرزندان نوادگانش را فارسنامه در جلد دوم صفحات 1365تا 1369 به طور کامل معرفی کرده است.

دوشنبه 7 آذر 1390

یک کتاب جدید درباره زیدون

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: تاریخ جنوب، 

هویت فرهنگی مردم منطقه زیدون

مسعود گنجی
 فرهنگی مردم منطقه زیدون.jpg

کتاب هویت فرهنگی مردم منطقه زیدون به همت مسعود گنجی در سال 1389 منتشر شده است و به تشریح منطقه ای در خوزستان اختصاص دارد   و در زیر مفدمه این کتاب را به فلم نویسنده می خوانیم:

برای تهیه کتاب با نویسنده  نماس بگیرید.

نتیجه ی پژوهشی میدانی دوساله مبتنی بر مشاهده مشارکتی همراه با پرس و جو در منطقه زیدون از استان خوزستان است که به دلیل انجام نشدن پژوهش های اجتماعی در گذشته و نبود اطلاعات اسنادی از این منطقه مهم در استان خوزستان لزوم آن احساس می شد.از این رو بعد از به پایان رسیدن این پژوهش تصمیم به انتشار آن گرفتم(1390) تا نتایج این تحقیق به دیگران نیز انتقال داده شود و امکان استفاده از آن برای پژوهشگران علوم اجتماعی و علاقه مندان وجود داشته باشد.

مقدمه

« علم را در زنجیرکنید »( مجلسی،1385، 151) این گفته ی پیامبراکرم(ص) است که وقتی از او پرسیدند: زنجیرکردن علم چگونه است؟ فرمودند : « نگارش آن».
این جمله اهمیت ضبط و نگارش و حفظ علوم مختلف را می رساند و بیان گر آن است که هر نکته جدیدی که آشکار شد باید آن را ثبت کرد تا در اذهان کل اجتماعات باقی بماند و نه تنها برای خود فرد مشخص گردد.
وقتی درکتب به مطالبی برمی خوریم که حتم داریم اینها ازجانب دانشمندان ایرانی مطرح شده است و یا این که مواردی است که جز میراث ما می باشد؛ حال به اسم غرب، آن هم دردوره ی قرون وسطی و درانحطاط غرب و اروپا و یا به اسم کشورهای دیگر به ثبت رسیده است، همزمان که آهی برزبان می آوریم در ذهن خود مرور می کنیم«چگونه ما نتوانسته ایم از میراث خود حفاظت کنیم ؟»
نمونه ی این موارد را می توان در نام خلیج فارس مشاهده کرد که بر اثر عدم مدیریت و عدم توجه مسولان امر، کشورهای عربی چشم طمع به آن دوخته اند.
بحث از انسان و اجتماعات انسانی و شیوه های زندگی آنها نیز جدا از این امر نمی تواند باشد. مشکل اساسی در اینجا خود را نشان می دهد و آن تصور این که ما چشمان نزدیک بین داریم و حال آنکه در آن طرف دریاها و در باختران، مردمان، اندیشمندان و متفکرین چشمان دوربین دارند و نه تنها پیش پای خود بلکه در ماورای زمان را نیز پیش بینی      می کنند و داعبه و دغدغه ساختن جهان را دارند. امروزه در کشورهای دوراندیش، پایه ی همه برنامه ها و تصمیمات بر علوم اجتماعات و روابط و فرهنگ ها بنا شده است و برنامه های خود را آنچنان بنا می کنند که با فرهنگ و اجتماع مورد نظر بیشترین هماهنگی را داشته باشد تا بهترین عملکرد و بهره را داشته باشد؛ حال آن که ما به فرهنگ و تمدن و اندیشه خودی هیچ ارزشی نداده و آن ها را در زمره ی یک رفتار عادی و گذران ایام، تلقی می کنیم. پایین بودن میزان ورود گردشگر به کشور، آن هم به میزان بسیار، مانند خورشید که منظومه شمسی را روشن می کند این موضوع را نمایان می سازد. این درحالی است که کشورهایی محور گردشگری در دنیا شده اند که هیچ پیشینه فرهنگی مهم یا تمدنی   نداشته اند. این موضوع را بارها از رسانه های گروهی شنیده ایم. تحقیق در ثبت و ضبط هویت فرهنگی اجتماعات و مناطق مختلف کشور، علاوه بر این که اجازه ی فراموشی آن فرهنگ را در اذهان نمی دهد باعث می شود که فرصت ها و محدودیت ها را در آن اجتماع شناخته و بتوان با توجه به آن، هرگونه برنامه ریزی که برای منطقه لازم و ضروری به نظر می رسد آن هم با بهره وری و سازگاری بسیار بالا عملی کرد.
باید این را در نظر داشته باشیم که با گذر ایام، این فرهنگ ها دیگر یک روزمرگی نخواهند بود بلکه یک میراث واقعی محسوب می شوند. از این رو قصد دارم این تحقیق را در زمینه هویت فرهنگی انجام بدهم و از آنجایی که به زادگاه خود بسیار علاقه مندم آن را درباره ی منطقه ی زیدون از توابع شهرستان بهبهان در کنار رودخانه زهره انجام خواهم داد. امیدوارم بتوانم ذره ای از فرهنگ این منطقه و پیشینه فرهنگی آن را برای ثبت در بین فرهنگ های منطقه ای و تاریخ به روی کاغذ بیاورم .
بگذارید اینطورادامه بدهم، هنگامی که 8 یا 9 ساله بودم و در دبستان ابوریحان بیرونی در روستای چشمه مراد یکی از روستاهای منطقه ی زیدون در پایه دوم درس می خواندم، ایام بهار بود با برادرم برای دیدن دوستان و فامیل به روستای مجاور(دارعلا یی) رفته بودیم، آن جا شنیدیم که مردم برای پیدا کردن عتیقه یا مهره و چیزهایی شبیه به آن به روستا یی که در مجاورت دارعلا یی بود یعنی ((تل گوینه)) رفته اند. بعد از پرسش فهمیدم که هرساله بعد از بارش باران به علت شستن خاک زمین و خرابه ها مردم برای پیدا کردن اشیا یی که زیر خاک نمایان می شود به آن جا می روند و چیزهایی پیدا می کنند. ما هم رفتیم و برای اولین بار با آن جا آشنا شدم که آن را ((کوه بینو)) می نامیدند و می گفتند: همیشه اشیاءی گران بهایی از آنجا کشف می شود. هیمشه دلم می خواست بدانم اینجا چه جایی بوده است و چه کسانی اینجا و کی زندگی می کرده اند؟ بعدها که بزرگتر شدم از این حسرت می خوردم که چرا این محوطه ی عظیم مورد کاوش و تحقیق میراث فرهنگی قرار نمی گیرد و مردم منطقه هرساله با کاوش های غیر قانونی قسمتی از آن را خراب و به هم می زنند. کم کم در امتداد بزرگ شدن و جستجو در اطراف به آثار دیگری در روستای خود و روستاهای مجاور خود بر می خوردم که فکر می کردم باید اینها به هم مربوط باشد و این همه تپه همین طور به وجود نیامده است. همینطور شاهد آن بودم که سکه و چیزهای قیمتی از این نواحی کشف می شود و مردم آنها را می فروشند، تاجایی که در یکی      ازسال ها در حوالی روستای ((لنگیر سفلی)) برای امر جاده سازی لودر کوزه ای پر از طلا را هنگام خاک برداری از یکی از این تپه ها از خاک بیرون آورد و مردم سکه های بسیاری دیدند و حتی منجر به درگیری در روستا شد به طوری که بنابه گفته مردم راننده لودر چون کوزه ی اصلی را دیده بود کوزه پر از طلا را برداشت و لودر را رها کرد و رفت. از آن زمان پیش خود فکر می کردم این منطقه باید دارای تمدن و فرهنگی کهن باشد و مایل بودم در این رابطه چیزهایی بدانم. با ورود به دانشگاه در رشته علوم اجتماعی و اهمیت تحقیق در مورد فرهنگ ها این زمینه برای من فراهم شد تا بتوانم تحقیقی را در زمینه هویت فرهنگی منطقه ی زیدون انجام بدهم. این هویت فرهنگی مسلمأ باید بسیار غنی و تاریخی باشد که البته تا زمان حال ادامه داشته است و طی سالیان آینده نیز همین طور خواهد بود. این نکته بیش از همه، نظر من را به خود جلب کرده است که مردم این منطقه همیشه از کلیت و یکپارچگی این منطقه صحبت می کنند و با این که منطقه 43 روستا و یک مرکز شهری دارد ولی در پاسخ به این سوال که شما کجا یی هستید خود را زیدونی   می نامند و می گویند ما اهل زیدون هستیم خواه اهل چشمه مراد باشد یا قلعه کعبی یا هر روستای دیگر.
از آن جائی که فرهنگ یک کشور از به هم پیوستن اجزاء فرهنگی مناطق مختلف آن کشور تشکیل می شود لازم است بررسی هایی صورت گیرد و این اجزاء را یکی یکی تشریح کرد و به ثبت رساند تا هم کلیت فرهنگی کشور مشخص شود و هم از پاک شدن و رفتن این فرهنگ ها از خاطره ها جلوگیری شود زیرا همین فرهنگ پیشینیان است که چراغ راه آیندگان می شود، از ریشه ی آنهاست که فرهنگ ها تکامل می یابند و تجدید می شوند. به خاطر این که تا این زمان تحقیقی در این زمینه در این منطقه صورت نگرفته است این خطر وجود دارد که با گذشت زمان نه تنها این فرهنگ ها تغییر کند بلکه متحول شوند و به خاطر به ثبت نرسیدن آنها به عنوان یک پدیده فرهنگی از بین بروند آن چنان که گوئی وجود نداشته اند. همچنین تحقیق در این زمینه باعث می شود ارتباط با دیگر فرهنگ ها از این طریق مشخص شود. بنابراین لزوم و ضرورت شناخت این فرهنگ، تحقیق در این زمینه را ایجاب می کند .
از این رو در این تحقیق تأکید بر این است که با روشن کردن پیشینه ی فرهنگی و تاریخی منطقه، به چگونگی اجزای فرهنگی مردم منطقه از جمله: عامل تاریخی، بناهای تاریخی و آثار باستانی، موقعیت جغرافیایی و اکولوژیکی: ویژگی های منطقه ای و جغرافیایی چون آب و هوا، وسعت سرزمین، منابع طبیعی، ثروت طبیعی، ثروت زیر زمینی و پراکندگی جمعیت، مراسم، اعیاد، اعتقادات و باور ها، اقتصاد، روابط خویشاوندی، خانواده و مسائل مربوط به آن، قشربندی اجتماعی، طب سنتی منطقه، زبان و ادبیات، صنایع دستی و دست آفریده ها و هر آنچه که یک فرهنگ می تواند داشته باشد بپردازیم.
مسعود گنجی
ganjisocialogist@yahoo.com

دوشنبه 7 آذر 1390

سید ابوالحسن اصفهانی

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: مشاهیر، 

سید ابوالحسن اصفهانی

سید ابوالحسن در سال 1284 ق . در دهکده کوچک ((مدیسه )) لنجان اصفهان پا به عرصه وجود نهاد.(192)وی در اصل از سادات موسوی شهر بهبهان بود. سالها پیش از تولد وی پدر بزرگش سید عبدالحمید از بهبهان به اصفهان نقل مکان کرده بود. سید عبدالحمید از عالمان وارسته نجف و از شاگردان آیة الله شیخ محمد حسن نجفی معروف به ((صاحب جواهر)) بود او پس از مراجعت از نجف در اصفهان و لنجان ساکن شد و تا پایان عمر در آنجا به تدریس و انجام امور شرعی اشتغال داشت .
سید محمد پدر سید ابوالحسن نیز در همان ایامی که سید عبدالحمید به مظنور فراگیری علوم دینی به عراق مهاجرت کرده بود، در کربلا متولد شد ایشان اگر چه از زمره عالمان شمرده نمی شد مردی خداترس و روشن ضمیر بود که پس از وفات در شهرستان خوانسار به خاک سپرده شد.
تحصیلات
سید ابوالحسن دروس ابتدایی طلبگی را در زادگاه خود روستای ((مدیسه )) لنجان نزدیکی از روحانیان آن دیار آغاز نمود و پس از گذراندن دوره ابتدایی تصمیم گرفت به حوزه علمیه اصفهان که در آن عصر یکی از حوزه های مهم شیعی به شمار می رفت مهاجرت نماید. برای این منظور با پدرش سید محمد به مشورت پرداخت اما پدر که از رنجهای دروان طلبگی بر فرزند اندیشناک بود با وی موافقت نکرد. این ممانعت رفته رفته اشتیاق تحصیل را در آن فرزند نیک فرجام شدت بخشید و وی را بر هدف خود استوارتر می ساخت تا اینکه سرانجام پدر را بر این سفر آسمانی با خویش همراه ساخت .
در اصفهان

سیدابوالحسن در اوایل بلوغ هنگامی که فقط چهارده بهار را پشت سر نهاده بود، به اصفهان رفت و در مدرسه ((صدر)) حجره ای گرفت و به درس و بحث مشغول شد. شبی از شبهای زمستان وقتی پدرش برای دیدن فرزند خود به حجره او رفت با وضع نابهنجاری روبرو شد. حجره او را خالی از هر گونه وسایل ابتدایی برای زیستن دید. نه فرش و گلیم و زیراندازی ، و نه چراغی برای روشن کردن حجره . دلسوزیهای پدر نسبت به نوجوان بی قرارش بار دیگر با کلماتی ماءیوس کننده روح او را آزرده خاطر و دل شکسته نمود. در این حال رو به سوی قبله ایستاد و امام زمان (عج ) را مورد خطاب قرار داد و با چشمانی اشکبار و لحنی ملتمسانه از مولای خود عنایتی کارساز را تقاضا کرد شرح توجه و لطف حضرت به وی مجالی دیگر می طلبد. اما همین اندازه کافی است بدانیم که در پی آن توسل ، روح امید و گشایش به جان و راه او دمیدن آغازید و توفیقات وی را انبوه ساخت .
طولی نکشید که ایشان پس از مدتی فراگیری علوم دینی با قلبی شادمان به ((مدیسه )) بازگشت .
(193)
او در اصفهان از محضر استادانی همچون :
آیة الله کلباسی ، آیة الله چهار سوقی ، آیة الله درچه ای ، آیة الله جهانگیرخان قشقایی و... بهره نهای فراوان برد و در همین ایام خود نیز به تدریس ادبیات عرب و فقه و اصول می پرداخت .
(194)
در عراق
او نزدیک به ده سال چون پیکارگر میدانهای جهاد در حوزه علمیه اصفهان ، پرتلاش به تحصیل و تدریس اشتغال داشت و هنوز به سن 24 قدم ننهاده بود که به منظور بالا بردن معلومات خویش در سطح عالی و بهره گیری از دانش شخصیتهای علمی حوزه بزرگ نجف و سامرا در سال 1307 ق . رهسپار عراق گردید. وی در آنجا از محضر بزرگانی چون آیات عظام : میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای بزرگ ) میرزا حبیب الله رشتی ، فاضل شربیانی ، شیخ محمد حسن مامقانی ، سید محمد کاظم یزدی ، آخوند خراسانی ، میرزا محمد تقی شیرازی و آیة الله شریعت اصفهانی بسیار استفاده برد.(195)
وی مدت سه سال در کربلا و سامرا به سر برد. در سامرا در درس آیة الله میرزا محمد حسن شیرازی شرکت می کرد. پس از آن در سال 1310 ق . به شهر نجف اشرف رفت و تا پایان عمر در آن دیار ماندگار شد. در این سالها از محضر اساتید بزرگ نجف استفاده برد تا خود از جمله مراجع شیعه گردید.
موقعیت علمی و مرجع
آیة الله اصفهانی دارای ذوقی سلیم و فهمی نیکو و نظری صائب در استنباط و درک احکام و مسائل شرعی بود و همین خصوصیت او را در مجالس ‍ علمی زبانزد اهل دانش نموده بود ژرف نگری سید و تاءمل و تعمق بسیارش ‍ در مسائل علمی ستودنی بود.
جولان فکری و پژوهش بسیار او در جوانب هر مساءله باعث می شد که در یک موضوع ، نظریات گوناگونی در طول زمان ، ارائه نماید و در مسائل پیچیده فقهی به گره گشایی بپردازد. با این همه تا مدتهای طولانی حلقه درس او را شاگردانی اندک تشکیل می دادند. پس از اینکه میرزا محمد تقی شیرازی ، مرجع تقلید شیعیان مردم را در مسائل احتیاطی خویش به وی ارجاع داد، آوازه اش بالا گرفت و روز به روز بر عدد شاگردانش افزوده می شد، تا جایی که پس از درگذشت آیة الله سید محمد کاظم یزدی (1337 ق ) حوزه درسش ، پررونق ترین مجمع علمی در میان مجامع علمی آن روزگار گردید.
(196)
پس از درگذشت آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی (1328 ق ) و آیة الله شریعت اصفهانی (1339 ق ) سه نفر از علمای بزرگ نجف به عنوان مرجع تقلید مطرح شدند: آیة الله نایینی ، آیة الله کاشف الغطاء و آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی ولی با درگذشت آیة الله کاشف الغطاء در سال 1344 ق . و درگذشت آیة الله نایینی در سال 1355 ق . مقام مرجعیت و زعامت دینی شیعیان ، در وجود آیة الله اصفهانی متمرکز و منحصر گردید و تا ده سال بعد که زندگی را وداع کرد در این مقام باقی بود.
آثار قلمی
مشهورترین اثر آیة الله اصفهانی ، کتاب جامعی در فقه به نام ((وسیلة النجاة )) است که شامل اکثر مسائل فقهی مورد نیاز مسلمانان آن عصر بود. بسیاری از فقها و مراجع بزرگ بر این کتاب حاشیه زده و شرح نوشته اند. برخی از کتب فقهی که بنا بر ترتیب کتاب ((وسیلة النجاة )) نگارش یافته عبارتند از ((تحریرالوسیله )) اثر امام خمینی و حواشی آیات عظام بجنوردی ، حمامی ، شاهرودی ، میلانی ، خویی ، گلپایگانی و...
دیگر تاءلیفات آیة الله اصفهانی عبارت از:
1. انیس المقلدین
2. حاشیه بر تبصره علامه
3. حاشیه بر ((العروة الوثقی ))
4. حاشیه بر نجاة العباد
5. ذخیرة العباد
6. شرح کفایة الاصول
7. منتخب الرسائل
8. مناسک حج
9. وسیله النجاة الصغری
10. ذخیرة الصالحین
(197)
شاگردان
در مکتب علمی آیة الله اصفهانی بسیاری از دانشوران فقه و اصول و مجتهدان عالیقدر و گرانمایه حاضر می شدند که برخی از آنان عبارت اند از حضرات آیات :
سید محمود شاهرودی ، سردار کابلی ، سید علی یثربی کاشانی ، میرزا آقا اصطهباناتی ، محمد تقی آملی ، شیخ هاشم آملی ، محمد رضا طبسی ، سید ابوالحسن شمس آبادی ، سید عبدالله شیرازی ، شیخ علی علیاری تبریزی ، علامه طباطبایی ، میرزا مهدی آشتیانی
ویژگیهای اخلاقی

آیة الله اصفهانی افزون بر اینکه در علوم شرعی و معارف اسلامی تبحر خاصی داشت و در این میدان ، گوی سبقت را از دیگران ربوده بود آراسته به صفات و ملکات اخلاقی بود. فروتنی ، بزرگواری ، خویشتن داری ، ایثار، ساده زیستی و توکل بر خداوند و توسل به ائمه اطهار از جمله فضایل اخلاقی این آیت بزرگ الهی بود و دوست و دشمن بدان اذعان داشتند.
در سال 1349 ق . شخصی که به سببی با آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی خصومت و کینه ای شدید در دل داشت دست به جنایت هولناکی زد و فرزند عالم و فاضل وی را در صف نماز جماعت با خنجر مورد حمله قرارداد و به طرز فجیعی او را کشت . پس از دستگیری قاتل ، آیة الله اصفهانی شخصی را به نمایندگی از طرف خود به دادگستری فرستاد تا اسباب آزادی او را فراهم کند. آیة الله اصفهانی این گونه از قاتل فرزند خود گذشت و باعث شگفتی همگان گردید.
آیة الله اصفهانی زندگی بسیار ساده ای داشت و به دور از هر گونه مظاهر فریبنده مادی می زیست . در اوایل طلبگی مجبور بود خود را با شرایط سخت و نامناسب مالی که بر حوزه های علمیه حاکم بود و هم اکنون هم نیز هست تطبیق دهد. فشار مالی و شرایط سخت معاش به حدی بود که او مجبور شد به مدت پانزده شبانه روز با خانواده خویش در یک خرابه زندگی کند. یکی از علما در این باره می گوید در خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم ، وقتی از کوچه ای که در آن خرابه ای وجود داشت ، گذر کردیم ، فرمود: من با خانواده ام پانزده روز در این خرابه ساکن بودیم . چون صاحبخانه ما به من گفته بود که دیگر راضی نیست در خانه اش باشیم . به ناچار آنجا را تخلیه کردیم و به این خرابه منتقل شدیم . تا اینکه بالاخره موفق شدم خانه ای دیگر اجاره کنم .
(198)
وی پس از اینکه به مقام مرجعیت تقلید رسید و هر روز از اطراف و اکناف عالم ، پول و وجوهات شرعی بسیاری به دستشان می رسید، باز همچنان به زندگی ساده پیشین خود، زاهدانه ادامه می داد، و به زخارف دنیوی به دیده حقارت می نگریست . با اینکه خود سخت محتاج بود، نه خانه ملکی و نه خدمتکاری داشت که در تهیه و خرید مایحتاج زندگی به وی یاری رساند. با این حال کمتر روزی اتفاق می افتاد که نیازمندی به آیة الله اصفهانی مراجعه کند و با دست خالی باز گردد. بسیار اتفاق می افتاد که با اینکه خود سخت محتاج بود از بخشش به دیگران دریغ نمی کرد و آنان را بر خود ترجیح می داد.
نوشته اند: هنگامی که رهبر انقلاب عراق آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی ازتنگدستی سید ابوالحسن اصفهانی با اطلاع شد، 500 لیره طلا برای او فرستاد تا با آن مبلغ ، برای خود منزلی بخرد، ولی آیة الله اصفهانی آن 500 لیره را در کمال تنگدستی خود به تعدادی از نانوایان شهر داد، تا با آن مبلغ نان مصرفی طلاب علوم دینی و تهیدستان تهیه شود.
(199)
دورنگر و ژرف اندیش
آیة الله امین جبل عاملی درباره آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی می گوید:
در سال 1352 ق . که به عراق سفر کردم او را مورد ارزیابی قرار دادم . دیدم مردی است دارای فکری بزرگ که میدان اندیشه اش وسیع است . در علم و فقه بسیار وسعت نظر دارد. دورنگر است و ژرف اندیش ، دارای راءیی صائب است و تدبیری نیکو و بسیار موقعیت شناس است .
بر همه مردم ، شفیق و مهربان و دارای نفس سخاوتمند و سیاستی بزرگ است . و همین ویژگیها باعث شده که ریاست و زعامت عامه شیعیان را به دست گیرد، چون شایستگی چنین منصب و مقامی را دارد.
(200)
شهامت در فتوا
آیة الله اصفهانی در باین احکام الهی و آنچه به نظرش صحیح می رسید، بسیار با شهامت بود و از کسی باکی نداشت - گر چه در ظاهر به زیان وی تمام می شد. او مصداق بارز آیة شریفه ((... یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ...)) بود. در راه خدا مجاهده می کرد و از سرزنش ملامتگران هراسی به خود راه نمی داد.
از جمله فتواهای آیة الله اصفهانی که جنجال زیادی بر پا نمود، نظریه وی در مورد پاره ای از مراسم ماه محرم و عاشورا بود. وی بر این باور بود که قمه زنی و زنجیر زنی و کوبیدن طبلها و برخی دیگر که در ایام محرم و روز عاشورا مرسوم بود، از نظر شرع اسلام حرام است . چون این فتوا به سنت مردم در ماه محرم پشت پا می زد و از طرفی با عقاید بسیاری از روحانیون و علمای آن زمان نجف هماهنگی نداشت ، باعث اختلافات و سر و صدای شدید شد و برخی از وعاظ در سخنرانیهای خود آیة الله اصفهانی را به سختی مورد انتقاد و حتی اهانت قرار دادند. ولی وی هرگز حاضر نشد از فتوا و عقیده خود دست بردارد و خوشایند جاهلان و بی خردان سخن بگوید و فتوا صادر کند.
ایشان همچنین در مقابل استعمارگران وحشی و مزدوران داخلی شان ایستادگی می کرد و با فتاوای خود مردم را به ایستادگی در مقابل آنان ترغیب می ساخت و در این راه مقدس نیز مرارتها و سختیها بسیاری را به جان خرید.
درگذشت

آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی تا واپسین سال حیات خویش در نجف اشرف ماندگار بود. او در اواخر عمر خویش دچار ضعف مزاج گردید و به بیماریهای گوناگونی مبتلا شد. ایشان در آن سالها در فصل تابستان برای درامان ماندن از گرمای زیاد شهر نجف به کاظمین و سامرا می رفت ، در آنجا گر چه در ظاهر در استراحت به سر می برد، ولی در عمل اینچنین نبود. او به تنهایی در آنجا به نامه های زیادی که از سوی مسلمانان و دوستدارانش به منظور کسب نظرات فقهی و رهنمودهای علمی وی برایش ارسال می شد، پاسخ می داد و با تنی خسته و کوفته سر بر بالین می گذارد. چند صباحی پیش از اینکه دار فانی را وداع گوید وضعیت مزاجی وی رو به وخامت گذاشت . به او پیشنهاد کردند که محلی دیگر را که دارای هوایی مناسب است ، برگزیند. او ایران را انتخاب کرد اما خیلی زود از سفر به ایران منصرف شد و سفر به بعلبک لبنان را برگزید پس از مدت زمان کوتاهی که ایشان در بعلبک بود بسیاری از بزرگان و دانشمندان جبل عامل ، بعلبک ، بیروت ، دمشق و دیگر نقاط لبنان و سوریه با وی دیدار کردند. پس از اینکه وضعیت مزاجی وی تا اندازه ای بهبود یافت ، روزی در اثر سانحه ای به زمین خورد و پس از بازگشت به کاظمین در شب نهم ذیحجه 1365 ق . در 81 سالگی دارفانی را وداع گفت .
پیکر شریف آیة الله اصفهانی پس از حمل از کاظمین به نجف و تشییعی کم سابقه در صحن مطهر امیرالمؤ منین علیه السلام کنار قبر فرزند شهیدش سید محمد حسن و آرامگاه آیة الله خراسانی به خاک سپرده شد.
از آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی فرزندان نیک نامی به یادگار ماند که نام آنان به قرار ذیل است .
1. علامه شهید محمد حسن اصفهانی (1349 ق .)
2. حجة الاسلام سید محمد اصفهانی (متوفای 1326 ق .)
3. سید علی اصفهانی
4. حجة الاسلام سید حسین اصفهانی
5. فاطمه (همسر حجة الاسلام سید میر بادکوبه ای )
6. رباب (همسر آیة الله سید حسین اصفهانی بروجنی )
7. مریم (همسر حجة الاسلام سید جواد اشکوری )
8. زهرا (همسر سید حسین علوی )
9. بتول (همسر سید عبدالخالق موسوی زاده )


آثار:
  1. وسیلة النجاة
  2. انیس المقلدین
  3. حاشیه بر تبصره علامه
  4. حاشیه بر ((العروة الوثقی ))
  5. حاشیه بر نجاة العباد
  6. ذخیرة العباد
  7. شرح کفایة الاصول
  8. منتخب الرسائل
  9. مناسک حج
  10. وسیله النجاة الصغری
  11. ذخیرة الصالحین

یکشنبه 29 آبان 1390

روزنامه مشروطه خواه زاینده رود

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: تاریخ جنوب، 

این روزنامه نگاهی انتقادی به انجمن ولایتی بوشهر داشته و در دو مقاله به انتقاد از اعضای این انجمن پرداخته . از این رو برای بررسی مشروطه در جنوب ایران ، روزنامه زاینده رود چاپ اصفهان نقش مهمی دارد. روزنامه رسالت به شرحی راجع مدیر و دوره ی انتشار آن پرداخته که در این جا با حفظ امانت داری نقل می شود:

روزنامه زاینده رود


روزنامه زاینده رود به مدیری معین الاسلام خونساری در اصفهان تاسیس و شماره اول آن در محرم 1327 قمری منتشر شده است. این روزنامه هفتگی بوده و در سال های اول با چاپ سنگی در مطبعه فرهنگ چاپ و در هشت صفحه به قطع وزیری بزرگ منتشر شده و از ابتدای سال چهارم با همان وضع و روش به مدیر مسئولی ادیب خراسانی انتشار یافته است.
    
    زاینده رود در سه سال اول (1327، 28 و 29) كه به مدیری معین الاسلام خونساری منتشر شده مرتبا همه هفته روز های چهارشنبه طبع و روزهای پنج شنبه منتشر می شده و مشتمل بر مقالات اساسی و اخبار كشور و اصفهان بوده است و در هر شماره یك یا دو صفحه از آن كاریكاتوری راجع به حوادث داخلی ایران رسم شده است.
    زاینده رود از روزنامه های مفید و بسیار خوب ابتدای مشروطیت ایران است كه در ولایات منشتر می شده ومدیر ان با ایمان و عقیده مخصوصی از مشروطیت دفاع می نموده و علاوه از حیث اشتمال آن بر وقایع مشروطیت در اصفهان حائز اهمیت می باشد.‏
    
    در ضمن یك سطر در زیر عنوان در هر شماره روزنامه این طور معرفی شده است «آنچه كه مفید به حال عموم و منافی با آیین اسلامیت نباشد درج و محاكمات عدلیه نیز نگاشته می شود.
    » وجه اشتراك روزنامه: اصفهان 16 قران. سایر بلاد ایران
    20 قران، ممالك خارجه 10 فرانك. قیمت یك نسخه در اصفهان 4 شاهی سایر بلاد 6 شاهی بوده است اعلانات نیز سطری
    2 قران حساب می شد. ‏
    
    عنوان روزنامه (زاینده رود) به خط نسخ درشت در وسط دایره نوشته شده و در زیر آن سال تاسیس (1327) درج شده است. در بالای عنوان صفحه عبارت « وكلاذمه دار آبونه می باشند» چاپ شده است شماره اول سال دوم روزنامه به همان قطع سال اول و با همان خصوصیات در تاریخ دو شنبه 19 محرم الحرام 1328 قمری منتشر گردیده است. ‏
    
    برای آشنایی با قلم و محتوای مطالب این روزنامه قسمتی از سرمقاله شماره اول سال دوم درج می شود. این مقاله چنین آغاز سخن می نماید: «جالب دقت و كلاء دار الشورا. الحمدلله كه در این وقت به وعده ای كه به مشتركین عظام داده آمدیم و دو باره تاییدات حق ما را به شرافت خدمت ملت مساعدت نمود ... مسلك ما در آتیه بسی فرق دارد و به گذشته شباهیت نخواهد داشت. مسلك جریده در سال اول بر حسب اقتضای وقت و مصلحت زمان مسلك حماسی بود و اغلب هم خود را مصروف نوشتن مقالات مهیجه و عباراتی كه خون را [به جوش] آورده و تهییج غیرت و عصبیت می نمود می كردیم ...»‏
    
    شماره 42 سال سوم روزنامه در تاریخ پنج شنبه 7 جمادی الاولی 1330 قمری منتشر گردیده و در این سال به قیمت روزنامه به این نحو افزوده شده است اصفهان 18 ریال سایر بلاد 22 ریال در ممالك خارجه 26 قران.
    
    در سال چهارم كه مدیر مسئول روزنامه عوض شده قیمت اشتراك باز هم افزوده گردیده و به ترتیب به 24، 30 و 35 قران ترقی كرده است. شماره 37 سال چهارم در تاریخ پنج شنبه 22 شعبان 1332 قمری منتشر شده در عنوان آن روزنامه به این صورت معرفی شده است:«جریده ای است مصور، سیاسی، اخباری از مطالب نافعه به آزادی سخن می راند و مذاكرات بلدیه نگاشته می شود.»‏
    
    در پایان این مقال خالی از فایده نخواهد بود اگر برخی از عناوین سر مقاله های روزنامه زاینده رود ذكر شود: « اهمیت جریده یا حرف نا شنیده»، «آزادی »، «تربیت نسوان »، «ترك عادات قدیمه »،
    « خلاصه مذاكرات انجمن ولایتی»
    
    
    
 روزنامه رسالت، شماره 7364 به تاریخ 27/6/90، صفحه 7 (تاریخ)

پنجشنبه 19 آبان 1390

اختتامیه جایزه ادبی لیراو برگزار شد

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: لیراوی شناسی ، 

       به همت شاعر توانای جنوب حمید رضا اکبری (شروه)  در محل کتابسرای سایه روشن (تهران) از برگزیدگان جایزه ادبی لیراو در زمینه های  شعر و داستان و داوران این پدیده ادبی تقدیر به عمل آمد.
لیراو  برای حضار سوال شده بود و موسس این برنامه ی ادبی حمید رضا اکبری گفت: که لیراو زادگاه پدری من است.   و   برای توضیح بیشتر پرسندگان را با تواضع به  من معرفی می کرد.

      خب  لیراو نام یک آبادی  در ولایت بالابند ( نواحی کوهستانی) خوزستان در حدود سال 700 هجری بوده که چند سال بعد(734)  یکی از طوایف لربزرگ با نام لیراوی در منابع دیده می شود . در اواخر آن قرن هم در منابع تاریخی از شیخ محمود لیراوی به عنوان حاکم نواحی ساحلی خلیج فارس نامبرده شده و... خلاصه کلام  لیراو  و لیراوی نامی پر قدمت وامانده از تاریخ پرشکوه مردمان جنوب می باشد.
      قله لیراو در نقطه مرزی خوزستان و کهگیلویه و بویر احمد در منابع جغرافیایی امروزه به اشتباه لیراب نوشته می شود و اما در دهستان لیراوی در کنار خلیج فارس همچنان به دور دست تغییرات ناخواسته ، چهار تکه شده با نام های لیراوی شمالی و لیراوی جنوبی و لیراوی میانی و [لیراوی]حومه که تمامی روستاهای شهرستان دیلم می باشد.
باشد که سربلندی این سرزمین را فرزندانش در سرتاسر جهان پر آوازه گردانند.

به گفته حمیدرضا اكبری (شروه): جایزه ادبی "لیراو" پس از دریافت پنج هزار شعر و داستان از سراسر دنیا در تهران به كار خود پایان می‌دهد.

 

دبیر جایزه ادبی «لیراو» در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد: آیین پایانی این جشنواره ساعت 15 روز پنج‌شنبه 19 آبان 90 در تهران به نشانی خیابان مفتح، نبش خیابان سمیه، كتاب‌سرای عطر روشن برپا می‌شود.

 

وی افزود: در این مراسم كه با حضور شاعران، نویسندگان و منتقدانی از سراسر كشور برگزار می‌شود بنا به رای هیات داوران كه تركیبی 19 نفره را تشكیل می‌دهند برنامه‌هایی در دستور كار مراسم پایانی قرار گرفته‌ است.

 

او گفت: در این برنامه مدیر یك سایت ادبی و یك شاعر و یك نویسنده از یك سایت كه در سال 89 در این سایت شعر داشته‌اند مورد تقدیر قرار می‌گیرند و از سه نویسنده و سه شاعر برگزیده جایزه ادبی «لیروا» نیز قدردانی خواهد شد.

 

او اظهار داشت: از داوران و دبیر انجمن ادبی «چوك» نیز كه همكاری بسیار نزدیكی با برگزاركنندگان این جایزه ادبی داشته‌اند و از ناشری كه تعداد كتاب‌های بیش‌تری در حوزه ادب نسبت به سایر ناشران داشته و جوان‌گرایی را سرلوحه كار خود قرار داده قدردانی می‌شود.

 

اكبری بیان كرد: در این جایزه ادبی از فروغ داوودی به عنوان نوجوان‌ترین شاعر شركت‌كننده قدردانی می‌شود و برخی از برگزیدگان به شعرخوانی و داستان‌خوانی خواهند پرداخت.

 

دبیر جایزه ادبی «لیراو»، با اشاره به دریافت آثاری از نویسندگان فارسی زبان ساكن كشورهای خارجی، یادآور شد: شاعران و نویسندگان فارسی زبان كشورهای آسیای میانه، اروپا و آمریكا آثاری به دبیرخانه این جایزه ادبی ارسال كرده‌اند كه متاسفانه به این دلیل كه این آثار در حوزه شعر كلاسیك بود و این جایزه به شعر نو اختصاص داشت آثار این شاعران مورد داوری قرار نگرفت. در واقع می‌توان گفت كه این جایزه به نوعی جنبه بین‌المللی پیدا كرد.

 

وی تصریح كرد: جایزه ادبی «لیراو» كاملا خصوصی و مستقل است و تمام كارهای آن را بنده با همكاری فكری اعضای هیات مؤسس كه شامل دكتر اشك داهلن، استاد دانشگاه نرژ و سوئد، میترا بیات، ثریا داوودی‌حموله، احمد بیگدلی، فرهاد كریمی و 2 نفر دیگر كه اسامی آن‌ها متعاقبا اعلام می‌شود انجام داده‌ام.

 

اكبری شروه توضیح داد: در این جشنواره اكثر برگزیدگان خانم هستند و این نشان می‌دهد كه خانم‌ها در حوزه هنر و ادب فعال‌تر و ظرافت خاصی در كار خود دارند.

 

او یادآور شد: فراخوان این جشنواره اسفند 89 منتشر و آثار تا پایان اردیبهشت 90 دریافت شد. در این جایزه ادبی پنج هزار شعر و داستان از سراسر دنیا به دبیرخانه جشنواره رسید.

 

وی ادامه داد: به دلیل وفور تعداد جوایز ادبی در نظر داریم در این جایزه ادبی هر ساله و از سال آینده تنها از یك نویسنده و یا شاعر ایرانی تجلیل كنیم و در كنار آن یك سایت ادبی و یا ناشر فعال را مورد تقدیر قرار دهیم.

دوشنبه 2 آبان 1390

ملک مشاع

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: عمومی، 

چهارشنبه عصر در سالن حکمت پژوهشکده علوم انسانی به همت انجمن ایرانی تاریخ همایش نکوداشت 7 سال درگذشت استاد دکتر عبدالحسین نوایی برگزار شده بود.
دکتر رضا شعبانی با اشاره به توانایی و روحیه ی ادبی بزرگانی مانند دکتر زرین کوب و دکتر باستانی پاریزی و شادروان دکتر نوایی این جمله قصار زیبا و پر معنی را گفتند:
تاریخ ملک مشاع ادیبان است.

شنبه 23 مهر 1390

جنبش مشروطه

مدیر وبلاگ: علیرضا خلیفه زاده   طبقه بندی: معرفی کتاب ، 

به قلم استادیار گروه تاریخ دانشگاه تهران

  «جنبش مشروطه» و پیامدهای تاریخی آن بازخوانی شد

«جنبش مشروطه» و پیامدهای تاریخی آن بازخوانی شد
كتاب «جنبش مشروطه» نوشته دكتر داریوش رحمانیان، استادیار گروه تاریخ دانشگاه تهران، در پنج فصل و یك «پی گفتار»، كوششی برای بازخوانی جنبش مشروطیت در ایران است و برای آشنایی خوانندگان جوان با آن دوره تاریخی تالیف شده است.-

خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، فصل نخست كتاب با عنوان «زمینه‌های جنبش مشروطه»، به پی كاوی رویدادهایی پرداخته است كه مقدمات مشروطیت را فراهم آوردند. از دید مولف كتاب، برخورد ایران با مدنیت جدید غرب پیامدهای بسیاری داشت. یكی از آن پیامدها بخشیدن امتیازات فراوان به استعمارگران غربی بود. 

رحمانیان می‌نویسد: «زخم‌هایی كه از ناحیه قراردادها و امتیازات به روح ملی ایرانیان وارد آمد، به هوشیاری و بیداری انجامید.» (ص 18) اصلاحات عباس میرزا و ورود اندیشه‌ها و آموزه‌های سیاسی جدید به ایران نیز از دید نویسنده كتاب یكی دیگر از زمینه‌های پدید آمدن جنبش مشروطه بود. این اصلاحات ابتدا در تبریز آغاز شد و كوششی برای اخذ و اقتباس علوم و فنون جدید غرب بود. در دوره ناصری اندیشه اصلاحات پیشرفت نمایانی داشت. 

از سویی دیگر، رحمانیان در این فصل به بررسی زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی جنبش مشروطه می‌پردازد و وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران در سده 19 میلادی را از جمله علل و زمینه‌های وقوع مشروطیت برمی‌شمارد. 

سه علت دیگری كه از دید نویسنده، زمینه‌ساز دگرگونی‌های مشروطیت شد، عبارتند از: جنبش تنباكو كه رحمانیان آن را پیش درآمد مشروطه و «زادگاه مفهوم ملت به معنای جدید كلمه» دانسته است (ص 35)؛ كشته شدن ناصرالدین شاه كه از پیامدهای جنبش تنباكو بود؛ و سرانجام از تحولات دوره مظفری و گسترش نارضایتی و اعتراض مردم، یاد شده است. 

ظهور مشروطیت
فصل دوم «ظهور مشروطیت» عنوان گرفته است. در آغاز این فصل از رویدادهایی كه جنبش مشروطیت را شكل بخشیدند، نام برده شده است. اتحاد سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی ـ دو رهبر مشروطیت و از مجتهدین طراز اول تهران ـ به اعتراضات جهت‌دهی و سامان‌بخشی داد. 

رحمانیان آنگاه به تشریح رویدادی می‌پردازد كه در تاریخ مشروطیت به «مهاجرت صغری» معروف شده است. این مهاجرت، حركت اعتراض‌آمیز دو رهبر مشروطیت و شمار زیادی از هواداران آنها به آرامگاه حضرت عبدالعظیم بود. آنها خواسته‌هایی داشتند كه عمده‌ترین آن تاسیس «عدالت خانه» بود. رحمانیان می‌نویسد: «درخواست عدالت‌خانه جنبه دینی و شرعی داشت و تنها ناظر به درخواست اصلاح امور قضایی بود» (ص 63) 

بخش دیگر این فصل درباره «سرسختی و لجاجت عین الدوله» است. صدراعظم مظفرالدین شاه بر مواضع سختگیرانه خود پای می‌فشرد، تا آن كه رفتار او به «مهاجرت كبری» و رفتن علما و رهبران مشروطیت به قم انجامید. بست‌نشینی در باغ سفارت انگلیس، صدور فرمان مشروطیت و فرمان بازگشت علما به تهران، از دیگر بخش‌های این فصل است. 

مشروطیت در بحران
در فصل سوم از مجلس اول مشروطیت یاد می‌شود. عنوانی كه برای این فصل برگزیده شده «مشروطیت در بحران» است. نویسنده نخست به بررسی انتخابات مجلس اول می‌پردازد و می‌نویسد: «با همه دشواری‌ها و كاستی‌هایی كه در آن روزگار وجود داشت، انتخابات نسبتا كاملی برگزار شد.» به دنبال آن درباره «تدوین قانون اساسی و متمم آن» توضیحاتی را می‌آورد و به تشریح مسایل و دشواری‌هایی می‌پردازد كه نمایندگان مجلس با آن رو در رو بودند. 

بخش بعدی به اقدامات محمدعلی شاه اختصاص یافته است. این اقدامات منجر به پدید آمدن رخدادهایی تعیین كننده شد. رحمانیان می‌نویسد كه شاه از همان آغاز با نظام مشروطیت سازگاری نداشت. سپس به پی‌گیری و بازگویی رویدادها می‌پردازد و چگونگی شكل‌گیری حوادث را نشان می‌دهد؛ تا آن كه اتفاقات ناگزیر، به كودتای شاه علیه مشروطیت می‌انجامد. بدین گونه مرحله‌ای مهم از جنبش مشروطه ایران به پایان می‌رسد و به تعبیر رحمانیان: «دفتر مشروطه اول بسته می‌شود» 

فاصله میان كودتای محمدعلی شاه (2 تیر 1287 خ) تا فتح تهران توسط نیروهای مشروطه‌خواه (22 تیر 1288خ) اصطلاحا دوره «استبداد صغیر» نامیده می‌شود. فصل چهارم كتاب «جنبش مشروطه» درباره این برهه زمانی است. رحمانیان می‌نویسد كه محمدعلی شاه به توپ بستن مجلس را «انحلال و انفصال موقت اعلام كرد» و وعده داد كه پس از سه ماه به انجام انتخابات می‌پردازد. این در واقع فریبی بیش نبود. 

جنبش مشروطیت؛ شكست یا پیروزی
نویسنده آنگاه به توضیح موضع علمای مشروطه‌خواه نجف در برابر كودتا و استبداد صغیر اشاره می‌كند و خیزش تبریز و آذربایجان را پی می‌گیرد. حركت مجاهدان گیلان و بختیاری و فتح تهران و پایان حكومت محمدعلی شاه، دو بخش انتهایی این فصل است. بدین گونه دوره استبداد صغیر پس از حدود 13 ماه به پایان می‌رسد. 

فصل پنجم كتاب، «مجلس دوم» نام دارد. در این فصل به بررسی نخستین اقدامات مشروطه‌خواهان پس از فتح تهران پرداخته شده است. رحمانیان در بخش دیگری از این فصل موضوع برآمدن احزاب سیاسی را كندوكاو می‌كند و چالش‌های پیش روی مجلس دوم را برمی‌شمارد. آنگاه به مساله خلع سلاح مجاهدان و حادثه پارك اتابك، كه خود سرآغاز دیگری در مشروطیت بود، توجه می‌كند و سرانجام به ماجرای مورگان شوستر آمریكایی كه به اولتیماتوم روس برای اخراج او و دو دستگی میان مشروطه‌خواهان انجامید، می‌پردازد. 

«پی گفتار» كتاب نیز «جنبش مشروطه؛ شكست یا پیروزی» عنوان گرفته و تحلیلی از حوادث مشروطیت است. رحمانیان در این بخش به علت‌شناسی شكست مشروطیت پرداخته است. كتابنامه، فهرست‌ها و نمایه، پایان‌بخش مطالب كتاب است. 

چاپ نخست كتاب «جنبش مشروطه» نوشته داریوش رحمانیان را كانون اندیشه جوان با شمارگان 2500 نسخه و به بهای 3500 تومان در 224 صفحه منتشر كرده است.

لینکستان

صفحات جانبی

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :